برای تو و خويش چشمانی آرزو می كنم، كه چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند. گوشی كه، صداها و نشانه ها را در بی هوشی مان بشنود. برای تو و خویش روحی كه اين همه را در خود بگيرد و بپذيرد. و زبانی كه در صداقت خود ما را از فراموشی خود بيرون كشد. و بگذارد از آن چيز ها كه در بندمان كشيده سخن بگوييم .
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
اين همه پيچ، اين همه گذر، اين همه چراغ، اين همه علامت، و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم، خودم، هدف و به تو. وفايی كه تو و مرا به سوی هدف راهنمايی می كند. جويای راه خويش باش از اينسان كه منم، در تكاپوی انسان شدن. در ميان راه ديدار مي كنم حقيقت را، آزادی را، خود را، در ميان راه می بارد و به بار می نشيند، دوستی كه توانمان دهد. تا برايمان مامنی باشد و ياوری. اين است راه ما، تو و من. حقیقتی که جز عشق نیست، عشقی که جز دوستی نیست. و دوستی که حقیقت است.
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
u200d گر شدی عاشق بدان دیوانه وارش بهتر است، در قرار یار، عاشق بیقرارش بهتر است. در عطش حالیست از آب گوارا بیشتر، چشمهای مست خوب اما خمارش بهتر است. گیسوانت را که چون دریاچه در موج آمده، باز کن بر گرد گردن، آبشارش بهتر است. دست در دستت نهادن، چشم در چشمت شدن، چار فصل سال خوب اما بهارش بهتر است. این غزل رازیست بین چشم او با چشم من، بس کنم حتی غزل هم راز دارش بهتراست ... دنیام تو بهترینی.
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی
سلام دنیام یلدا خانوم دختر آذربانو خانم رفت و زمستان آمد، و شب یلدا با لباس قرمزی موهای مشکی چشم آهویی در کنار سفره میدرخشیدی، چقد زیبا و دلنشین بودی. دیشب وقتی چشمم به جمالت افتاد، دلم خاطره ساختن با تو میخواست، دلم کمی دست هایت را چشم هایت را خنده های از ته دلت را، دیشب به شدت دلم "تو" را میخواست. مثل الان که باشدت بیشتری دلم تو را میخواهد.
برچسب:
نویسنده: بردیا فدایی